امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

عشق فسقلی من

واااای اینجا رو ببین

فسقلی من تو اینقد اذیت می کنی که اصلا آدم نمیدونه باید چی بگه   خوشکلم تو اینقد عاشق جارو و تی هستی که من نگران آیندت هستم. تازه به جارو میگی آرو خدا بخیر کنه تو حیاط میری با جارو دستی بازی می کنی میای تو اتاق با جارو برقی بازی می کنی. یادم رفت بگم به جارو برقی میگی آرو برکی توضیح بدم برکی یعنی برقی. همه جا رو هم می گردی تا پیداش کنی. وروجک خاله، دیگه با اسباب بازی مخصوص خودش که بازی نمی کنه اسباب بازیاش شده: جارو از همه انواع آن  اتو ، مادر جون اتو رو میذاره توی کمد تو شیطووووونک جای اونو بلد شدی همیشه میری کنار در کمد وامیستی میگی: باس یعنی باز. خلاصه اوضاعی داریم با اسباب بازیای تو!!!!!!!!!!   &nb...
15 دی 1392

لالا لالا گل خاله

  لالا لالا گل لاله                      بخواب آروم گل خاله  لالا لالا گل صد پر                   نشه هرگز گلم پرپر          لالا لالا شب تیره                    بخواب گلبرگ من، دیره     تموم ماهیا خوابن           &n...
12 دی 1392

فرهنگ لغت فرشته کوچولوی ما

عزیز دلم بزنم به تخته از همون وقتی که نی نی بودی یه عالمه باهوش بودی تموم کلمات رو زود یاد می گرفتی و تکرار می کردی   اونایی که رنگ زمینش فرق داره تو می گفتی عزیزم. وقتی ازت می پرسیدن اسمت چیه؟ می گفتی:  امی    یعنی امیرعلی اسم باباتت چیه؟  می گفتی: ممد یعنی محمد اسم مامانیت چیه؟ باده یعنی سودابه چند سالته؟ با انگشت چهارمی کوچولوت عدد ١ رو نشون می دادی و می گفتی : ٢   خب دیگه بچمون خودشو تحویل می گرفته و آدم بزرگ نشون میداده من قربونش برم عزیزکم تو خیلی از کلمات رو با یه بار گفتن زود تکرار می کردی. بابا، ما...
9 دی 1392

تولد 1 سالگی

تولد تولد تولدت مبارک                                            امروز ١٦/٦/١٣٩٢ فرشته کوچولوی من یه ساله شدی            انشالا صد و بیست ساله بشی گلکم                 ...
9 دی 1392

وروجک خاله

تا قبل از اینکه ١ سالت بشه همش دوست داشتی یه چیزی رو پشت سر خودت بکشی. وقتی از کنار چیزی رد می شدی نگاهت به یه سمت دیگه بود اما هر چیزی هم که دم دستت بود می کشیدی و می دویدی و می رفتی. توی خونه بابا صفر(بابا بزرگ) تو قسمت پذیرایی تموم گلا و هرچیز تزیینی دیگه ای که بود رو باید می ذاشتیم بالاتر تا دست تو وروجک بهش نرسه  اینم کار هر روز ما بود دیگه. اینقد شیطنت می کردی همیشه دایی جون مسیح بهت می گفت دانیال کوچولوو. ...
9 دی 1392

وقتی که ختنه شدی

گلکم تو در تاریخ 15/1/92 ساعت 11:30 صبح بردنت پیش دکتر خوش نیت و ختنه شدی. اولاش یه عالمه گریه می کردی بعد آروم شدی آخه دانیال و نیما و طاها ، پسردایی ها، بودن و کلی باهات بازی می کردن و تو هم سرگرم شده بودی و گریه نمی کردی ولی چند روز بعدش دوباره پات درد گرفته بود و یه عالمه گریه کرده بودی و دوباره بردنت پیش دکتر بعدش خوب شدی   ...
7 دی 1392

پسر دایی امیرعلی وامیرعلی

سلام من دانیال هستم پسر دایی امیرعلی.امیرعلی بااینکه سنی نداره خیلی قوی وشیطون هست ناگفته نماندخودم هم وقتی میگم که:امیرعلی چه قدرشیطون هست عمه هام به من میگن:تو که دیگه بدتر ازامیر علی بودی داستانایی برام میگن که باور کردنش سخته خلاصه به مامیگن دوقلو البته امیرعلی دیرتر دنیا امده.ترتیب مانوه های خاندان ما:دانیال_نیما_طه_سینا وامیرعلی هست خسته تون نمی کنم خلاصه امیرعلی دومین کسی که شیطون هست داخل خانواده ی ما
7 دی 1392